با سلام خدمت دوستان عزیز
آموزش دانلود
با توجه به اینکه دانلود کردن فیلم و نرم افزار یکی از مهمترین و جالب ترین استفاده اینترنت می باشد آموزش این کار را برای دوستانی که آشنایی ندارند می گذارم البته با عذر خواهی از دوستانی که احتیاجی ندارندو استاد تر از ما هستند اولین اقدام -یک نرم افزار دانلود را بر روی سیستم خود نصب کنید که نرم افزار را می توانید از سایت های مختلف ایرانی بگیرید مثلاْ از اینجا یا اینجا یا در گوگل نرم افزار مدیریت دانلود را جستجو کرده وسپس بر روی سیستم خود نصب کنید .....بقیه در ادامه مطلب
نوشته شده توسط کوروش رزاقی در دوشنبه 1387/04/03 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت
آيا مي دانيد در زمان داريوش ايران از ۳۰ ساتراپ (استان)تشكيل شده بود
و مصر ششمين استان ايران بوده خوب حالا كه شنيدي افسوسش بخور؟

داريوش در سال 517 پيش از ميلاد به مصر رفت و آئين مصريان را گرامي
شمرد و پرستشگاهي در آمون Ammon براي آنان ساخت و بدينگونه بار
ديگر آزادي اديان در شاهنشاهي ايران را كه كوروش بزرگ بنيانگزار آن بود
به جهانيان يادآور گرديد.
نوشته شده توسط کوروش رزاقی در پنجشنبه 1387/03/16 ساعت 16:24 موضوع | لینک ثابت
تا حال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن قلم را می خواندم، حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف زدن بی تابی های دردناک روح را، حرف زدن نبض را در آن هنگام که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم ... ببین که چند زبان می دانم!
من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد، من می دانم که هریک از این زبانها برای گفتن چه حرف هایی است.
حرف هایی است که باید زد، با زبان گوشتی نصب شده در دهان، و حرف هایی که باید زد اما نه به کسی، حرف های بی مخاطب، و حرف هایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود. اشتباه نکنید، این غیر از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود، نه، این که چیزی نیست. از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند؛ سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با او نمی توان گفت، جز با او نباید گفت، اما او نباید بداند، نباید بشنود، حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است، حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم است!
این چگونه حرف هایی است؟
این چگونه مخاطبی است؟
« دکتر علی شریعتی »
نوشته شده توسط کوروش رزاقی در یکشنبه 1387/03/12 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت
نقشه ایران باستان در زمان هخامنشینان در ۲۵۰۰ سال قبل

حال قضاوت كنيد كه اين دريا نامش چيست خليج فارس يا خليج ...بي ؟
نوشته شده توسط کوروش رزاقی در دوشنبه 1387/03/06 ساعت 13:48 موضوع | لینک ثابت
این هم فرهنگ اسامی ایرانی
که در ادامه مطلب براتون گذاشتم
لذت ببرید
آرتان = نام پدر داریوش کبیر
آرمان = هدف
...........!!!
نوشته شده توسط کوروش رزاقی در چهارشنبه 1387/02/25 ساعت 10:51 موضوع | لینک ثابت
این هم شعری که همیشه دوستش داشتم و شما هم بارها خوندینش پس یه بار دیگه بخونید خالی از لطف نیست
" كوچه "
بي تو ، مهتاب شبي ، باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره بدنبال توگشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد :
يادم امد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم .
تو ، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت .
من همه ، محو تماشاي نگاهت .
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي :
" از اين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن ،
آب آيينـه عشـق گـذران است ،
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است !
تا فراموش كني ، چندي از اين شهر سفر كن ! "
با تو گفتم : " حذر از عشق !؟ - ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم ،
نتوانم !
روز اول ، كه دل من به تمناي تو پر زد ،
چون كبوتر ، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم ...
باز گفتم كه : " تو صيادي من آهوي دشتم
تا بدام تو درافتم همه جا گشتم وگشتم
حذر از عشق تو ندانم ، نتوانم ! "
اشكي از شاخه فروريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت ...
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد !
يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم .
نگسستم ، نرميدم .
رفت در ظلمت شب ، آ ن شب و شبهاي دگر هم ،
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم ،
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...
بي تو ، اما ، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم !
" فريدون مشيري "
نوشته شده توسط کوروش رزاقی در چهارشنبه 1387/02/18 ساعت 17:18 موضوع | لینک ثابت
فریاد می زنم ،
من چهره ام گرفته !
من قایقم نشسته به خشکی !
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ،
یک دست بی صداست ،
من ، دست من کمک ز دست شما می کند طلب،
فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر
فریاد من رسا ،
من از برای راه خلاص خود و شما،
فریاد می زنم
، فریاد می زنم!!
اين شعر از (نيما يوشيج) نيز تقديم به عزيزان خصوصآ هادي عزيز
نوشته شده توسط کوروش رزاقی در چهارشنبه 1387/02/04 ساعت 10:57 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

کوروش رزاقی
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY